سیدعلی سیدعلی ، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 21 روز سن داره

نی نی الهی من

پسرم تیرماهی شد

هورااااااااا بالاخره پسرم تیرماهی شد نه! اشتباه نکنید. البته هنوز قدم رنجه نفرمودند! اما دیگه انشاالله هر وقت بیاد مثل مامانیش متولد تیر ماهه، راستش بابایی هم بیشتر دوست داشت پسرمون تیری بشه تا خردادی. هر چند که برای هر دوی ما فقط این مهم بود که یک فرزند سالم و صالح داشته باشیم و واقعاً این چیزا مهم نبود. ولی خبببببب ته دلمون یه کوشولو بیشتر دوست داشتیم تیری بشه که شددددددددددد. وای پسر گلم دیگه این روزا همه مامان اینا رو کلافه کردن اینقدر که زنگ میزنن تبریک بگن اما مامان اینا میگن هنوز نیومده  حالا خوبه به من کاری ندارن. خاله میگه هر روز صبح می بینم کلی اس ام اس جدید دارم و ذوق میکنم، بعد می بینم همه شون سراغ علی جون رو گرفتن ...
1 تير 1392

هفته آخر

سلام به پسر عزیزم که دیگه حسابی همگی چشم انتظارش هستیم. دوشنبه رفته بودم دکتر معاینه شدم و دکتر گفت همه چی خوبه فقط سر گل پسرم نیومده تو لگن که نیاز به پیاده روی داره. منم بعد از اون تقریباً هر شب رفتم پیاده روی و گل گاو زبان هم خوردم تا پسرم دست به کار شه و آماده عزیمت به این دنیا بشه. راستی پسر گلم سر قولش موند و اجازه داد امتحانهای بابایی تموم شه، قربون پسر با معرفتم. گل مامان اون محیطی که الان توش هستی موقته و باید به زودی بار سفر رو ببندی و بیای در آغوش مادر که با عشقی سرشار آغوشش را برای تو گشوده و پذیرای آمدنته. و ای کاش یادمان نرود که این دنیا هم گذراست و دیر یا زود باید بار سفر را بست و به آغوش محبوب ازلی و معشوق حقیقی رفت....
24 خرداد 1392

ولادت مولا علی علیه السلام

سلام به شازده کوچولوی من. چطوری گل پسرم؟  امسال 3 خرداد ولادت حضرت علی علیه السلام بود و روز پدر و امسال اولین سالیه که بابایی بابا شده و دومین مرد خونمون هم تویی نفس مامان    قند عسلم خیلی خوشحالم که عشقم بابا شده   و بخاطر این هزاران هزار بار خدا رو شکر میکنم. من این روز بزرگو به بابایی و گل پسرم  تبریک میگم. الهی که هر دوتاتون همیشه کنارم باشین و تنتون سالم باشه. همچنین به بابای خودم هم تبریک میگم. انشاالله که عمر طولانی و با عزت داشته باشه. و بابای بابایی که می دونم از اون دنیا، از پیش فرشته ها داره شما رو می بینه و از اومدن شما خوشحاله و انشاالله خداوند غریق رح...
9 خرداد 1392

هفته 37

سلام به قند عسلم  سه شنبه 7 خرداد 37 هفته شما تموم شد و بابایی مرخصی گرفت تا دو تایی بریم گل پسر رو ببینیم. از صبح رفتیم مامانی آزمایش داد و بعد هم نوار قلب و بعدش هم رفتیم سونو. گل پسر مامان وزنش 3 کیلو و 54 گرم شده بود. الهی قربونش برم که اینقدر حرف گوش کنه پسرممممممم   البته حدود 1 کیلو اضافه کردن در عرض دو هفته خیلی بعیده   اما به هر حال خیالمون راحت شد عزیز دلم. گفتند حالا دیگه از این هفته هر روز ممکنه قدم به این دنیا بزاری عشق مامان. البته بابایی با شما صحبت کرده که زودتر از 20 ام نیایی تا بابایی امتحاناش رو بده و بعد با خیال راحت همه ش کنار من و شما باشه   دوستت داریم پسر قشنگم و بی صبرانه منتظر اوم...
9 خرداد 1392

سیسمونی گل پسر

این هم یه عکس از اتاق گل پسر ما. دیگه همه چی تقریباً تکمیله و فقط جای خودش خالیه که انشاالله به زودی به جمع ما می پیونده. الهی آمین   ...
5 خرداد 1392

هفته 36

سلام به گل پسر مامان که مامان عااااااشقشه الان که دارم می نویسم در حال تکون خوردنی فسقلی من و من چقدر عاشق تکونای توام. هفته پیش دوباره رفته بودیم سونوگرافی. این بار 4 ساعت معطل شدیم اما عوضش رفتیم پیش یه خانوم دکتر خوب و مهربون که همه جای گل پسرمونو نشونمون داد وزن گل مامان 2130 بود که خانوم دکتر گفت یه کم کوشولوئه. حالا مامانی حسابی کباب و بستنی می خوره که پسر طلا یه کمی تپلی تر شه. البته نه زیادا، چون به مامانی قول داده طبیعی و راحت بیاد. راستی یه وقت فک نکنی مامانی این شکلی شده ها خانوم دکتر کف پا و دستها و معده و چشم و دهان و قلب و خلاصه همه جا رو نشونمون داد و من باز هم اشک تو چشام حلقه زد و بابایی هم با ذوق به صفحه...
1 خرداد 1392

احساس پیری در جوانی

این روزها چه خوب حال مادر بزرگ را می فهمم.... شاید اکنون در مسابقه بالا آمدن از پله ها از من پیش بیفتد...حالا مثل سالهای اخیر او وقت شستن ظرف ها ناگزیر به تکیه دادن به دستم هستم و مثل او بسیار بی خواب میشوم ...و یادش می افتم که در جواب علت بی خوابی هایش می گوید: عمری در خواب بودیم مادر ....حالا گاه بیداریست .... این ماه های آخر عجیب احساس پیری میکنم .....پیری و کندی و ناتوانی..بارداری چه تجربه عجیبی است...تجربه پیریست در جوانی .. خستگی های بی پایانی که گویی انتها ندارد .......ولی یاد تو و ضربان خوش آهنگ قلبت که می افتم ,قلبم گرم میشود..این روزها خیلی زود باز تکرار خواهد شد ...شاید سی سال دیگر که عمریست و چشم برهم زدنی ...آنوقت...
19 ارديبهشت 1392

هفته 35

سلام پسر قشنگم امروز وارد هفته 35 شدم و روز به روز به لحظه ولادتت نزدیک می شم. این روزا حسّ عجیبی دارم. از یه طرف دوست دارم زودتر روی ماهت رو ببینم و در آغوش بگیرم و با همه وجودم ببوسمت.  از طرفی هم از اینکه توی وجود خود منی و داری رشد می کنی لذت می برم که حسّ بی نظیریه که نمی دونم چند بار دیگه تو تمام عمرم تجربه ش کنم و دوستش دارم. این روزا خیلی سنگین شدم و راه رفتن برام کمی سخت شده، خصوصاً توی خواب برای این پهلو به آن پهلو شدن مکافاتی دارم، بابایی اینو خوب می دونه   اما همه این حس ها رو دوست دارم چون نشانه بودن تو زیباترین هدیه الهی است. پسرم دعا کن کارهای باقی مانده م قبل از اومدن شما به خوبی انجام شه ت...
18 ارديبهشت 1392

روز مادر

سلام گل پسرم، قند عسلم امسال 11 اردیبهشت ولادت خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها بود که روز مادر و روز زن است. و امسال اولین سالی بود که من مادر بودم و چقدر این حس مادری زیبا و لذت بخش است. خدایا ممنونم که به من این نعمت بزرگ الهی را عطاکردی تا این حس زیبا را تجربه کنم. انشاالله که لایق باشم و از پس این امانت کوچولو به خوبی بربیام. پسر گلم امسال شما و بابایی برای مامانی یه روسری خوشگل خریدید که قرار شد وقتی شما اومدی بغلم سر کنم.  و البته کلی هم از صبح با لگدهای جانانه ت این روز را به مامانی تبریک گفتی. ...
15 ارديبهشت 1392